جز بدى نارد درخت جهل چيزى برگ و بار - بر كنش زود از دلت زان پيش كو بالا كند. ناصر خسرو. رجوع به: آنكس كه داناتر است...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص582) 
با دوستان خور آنچه هست پيش از آنك - بعد از تو دشمنان تو با دوستان خورند (وقت بهار باده مخور جز ببوستان گز باده آن به است كه در بوستان خورند...) اديب صابر. رجوع به: 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص355) 
از در عفو بود هركه به تقصير و به جرم - كرد در پيش ولی نعمت زيبا اقرار رشيدى سمرقندى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص129) 
اگرچه پيش خردمند خامشى ادب است - به وقت مصلحت آن به كه در سخن كوشى (... دو چيز طيرۀ عقل است دم فروبستن بوقت گفتن و گفتن بوقت خاموشى.) سعدى. نظير: زبان در دهان اى خردمند چيست كليد در گنج صاحب هنر چو در بسته باشد چه داند كسى كه گوهرفروش است يا پيلهور. سعدى. فضل و هنر ضايع است تا ننمايند عود بر آتش نهند و مشك بسايند. سعدى. مگوى و منه تا توانى قدم ز اندازه بيرون ز اندازه كم. سعدى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص205) 
به پيش شيرى صد خر همى ندارد پاى - دومن سرب بخورد ده ستير تيزه بهى ناصر خسرو. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص383) 
استخوان خردۀ مجنون مفكن پيش هماى - كه تعلق به جناب سگ ليلى دارد بمزاح بعاشق يا نامزديكه حفظ الغيب معشوقه يا منكوحۀ خويش كند گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص171) 
چو دانى كه از مرگ خود چاره نيست چه از پيش باشد چه پستر يكيست. فردوسى. رجوع به: از مرگ خود چاره...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص645) 
از آن بخش كايزد بكرد است پيش - نه كم گردد از رنج روزى نه بيش اسدى. رجوع به از تو حركت از خدا بركت، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص98) 
جهاندار بخشى كه كرده است پيش - از آن بخش كمتر نگردد نه بيش. اسدى. رجوع به: با قضا كارزار نتوان...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص598) 
پيش طبيب منجم پيش منجم طبيب پيش هردو هيچ يك پيش هيچ يك هردو رجوع به: با رمال شاعر است...، و رجوع به: مثل شترمرغ، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص524) 
ای كه دستت می رسد كارى بكن - پيش از آن كز تو نيايد هيچ كار سعدى. نظير: برگ عيشى بگور خويش فرست كس نيارد ز پس تو پيش فرست. سعدى. بودم جوان كه گفت مرا پير اوستاد فرصت غنيمت است نبايد ز دست داد. رجوع به: از امروز كارى بفردا ممان، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص329) 
ببين تا ز كردار شاهان پيش - چه به بد همان كن تو آیين خويش (كسى دار كز دفتر باستان همى خواندت گونهگون داستان...) اسدى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص380) 
چو آب آيد تيمم نيست در كار چو روز آمد چراغ از پيش بردار. پورياى ولى. رجوع به: تيمم باطل است آنجا كه...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص628) 
پيش از آن كت اجل كند در خواب - خويشتن را به زندگى درياب اوحدى. رجوع به: از امروز كارى بفردا...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص522) 
به دست آهن تفته كردن خمير - به از دست بر سينه پيش امير سعدى. رجوع به: اى شكم خيره...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص403) 
به پيش برادر برادر به جنگ - نيايد اگر باشدش نام و ننگ فردوسى. نظير: اگرچه حسودى ز هر در بود برادر هم آخر برادر بود. فردوسى. ى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص383) 
پاى در زنجير پيش دوستان - به كه با بيگانگان در بوستان سعدى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص499) 
چرا دانا نهد پيش كسى سر - كه پا و سر بود پيشش برابر. جامى. رجوع به: براى مصلحت بوسه...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص608) 
اگرچه ندارى گنه نزد شاه - چنان باش پيشش كه مرد گناه اسدى. رجوع به: بدان كز همه چيزها آشكار...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص205) 
چو بينى خورشهاى خوش گرد خويش بينديش تلخى دارو ز پيش. اسدى. رجوع به: از گلوبنده خواجگى...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص635) 
پيش شمشير سرافكنده شوى - به كه پيش چو خودى بنده شوى جامى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص524) 
بدست آهن تفته كردن خمير به از دست بر سينه پيش امير در گلستان چاپ مرحوم فروغى بجاى(آهن)(آهك) ضبط شده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص95) 
پيش از آنكه دشمن بر تو شام خورد تو بر وى چاشت خور در جنگ بر دشمن سبق بايد گرفت. تمثل: اما چون در كارزار باشى آنجا سستى و درنگ شرط نباشد چنان كن كه پيش از آنكه خصم بر تو شام خورد تو چاشت خورده باشى بر او. از قابوسنامه. تدبير شام ميكنيم كه بر وى بخوريم پيش از آنكه بر ما بام خورد. تاريخ سلاجقۀ كرمان. پيش از آنكه خصم فرصت چاشت يابد براى او شامى ناگوار بسازد، گليلۀ بهرامشاهى. و پيش از آنكه تاتار در اين ديار بر ما سحر خورد قصد شام كنيم. زيدرى در فتنۀ تاتار. اشاره: چون با پدرت چاشت خورد گيتى ناچار خورد با تو اى پسر شام. ناصر خسرو. چون چاشت كند بخويشتن پيوست آراسته باش كار شامش را. ناصر خسرو. چو بر تو دهر بآفات خويش چاشت كند تو را بصبر بر او قصد شام بايد كرد. ناصر خسرو. و رجوع به: دست پيش زوال ندارد. و رجوع به: دشمن چو بدست آمد و...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص522) 
اگر تنگدستى مرو پيش يار - وگر سيم دارى بيا و بيار سعدى. نظير: عاشقم پول ندارم كوزهت را بده آب بيارم. دوست مشمار آنكه در نعمت زند لاف يارى و برادرخواندگى دوست آن باشد كه گيرد دست دوست در پريشانحالى و درماندگى سعدى. رجوع به: اين دغل دوستان كه مىبينى...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص198) 
با بسته دشمن به پيش سخن گفتن آسان بود كموبيش (بهو گفت... توان گفت بد با زبان دلير زبان چيره گردد چو شد دستچير.) اسدى. رجوع به: آن را چه زنى كه روزگارش زده است، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص346) 
اگر پيش همه شرمندهام پيش دزد رو سفيدم با اينكه همه گمان برند من مرتكب بودهام عامل خود داند كه گناهكار اوست. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص197) 
پيش بگذشته ز خود يكسان بود سود و زيان (خوب يا بد هرچه ميخواهى بكن با ما فلك...) نظام وفا. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص523) 
آنچه پيش همه باب است،پيش ما ناياب است .منظور پول است(آدم بىپول گويد.) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص27) 
پيشش را لر گرفته است،پسش را بختيارى از هر طرف احاطه شده(بيشتر در مورد خطر ايراد مىشود) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص149) 
خواجه اگر ريش داشت، از روز پيش داشت در مورد كسى گويند كه تازه بدوران رسيده و از موفقيت خود خودستائى كند.به امروزت مغرور مباش گذشتهات را ببين. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص238) 
پيش از من و تو ليل و نهارى بوده است (... گردنده فلك ز بهر كارى بوده است. زنهار قدم بخاك آهسته نهى كان مردمك چشم نگارى بوده است.) خيام. عبيد زاكانى در حكايتى شيرين باين مصراع تمثلى نمكين دارد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص523) 
پيش رهواران به رهوارى نداند رفت لنگ (پيش او خصم از مروت لاف نتواند زدن...) معزى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص523) 
پايدارى كى بود در پيش صرصر كاه را (كامكارى كى بود در پيش تيغت خصم را...) معزى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص499) 
تو هم يك تنبان قرمز پيش خدا دارى تو نيز مأيوس مباش. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص567) 
پيش تازى فرسان خيره خر لنگ متاز (اى هنرمند مكن عرضه هنرهات بوى...) قطران. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص523) 
به پيش معجز موسى چه جاى نيرنگست (بساعتى شكند رمح او طلسم عدو...) ظهير. نظير: سحر با معجزه پهلو نزند دل خوشدار سامرى كيست كه دست از يد بيضا ببرد. حافظ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص383) 
دست پيش را ميگيرد كه عقب نيفتد همانند و بمعنى اصطلاح بالاست. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص268) 
پيش گوساله نشايد كه قرآن خوانى (كى سزد حجت بيهوده سوى جاهل...) ناصر خسرو. رجوع به: ياسين بگوش خر خواندن، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص524) 
پيش آفتاب ذره كجا در حساب آيد ابو الفضل بيهقى. رجوع به: اين الثرى..، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص522) 
پيش دروغگو همه كس بی جواب است گج. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص523) 
دمى پيش دانا به از عالمى است 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص286) 
چيزی كه نپرسند تو از پيش مگو (صراف سخن باش و سخن بيش مگو...) سعدى. كمگوى و بجز مصلحت خويش مگو چيزيكه نپرسند تو از پيش مگو. باباافضل. رجوع به: تا نپرسندت...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص684) 
اخ تفش را پيش مرغ نمی اندازد بسيار بخيل است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص88) 
پيل در بيشه است يا در پيش شه تمثل: چه خوش نكتهاى گفتهاند اهل هند كزين خوبتر هيچ گفتار نيست هنرمند بايد كه باشد چو پيل كزين نوع هرجاى بسيار نيست به بيشه درون يا بدرگاه شاه كه او لايق اهل بازار نيست. ابن يمين. همچو پيل است كار بخرد راست پيل يا شاهراست يا خود راست. سنائى. گفتا كه اهل فضل چو پيلند و جاى پيل گر نيست پيشه درگه ميمون پادشاست. ابن يمين. نظير: باز را در قفس چه كار بود جاى او دست شهريار بود. سنائى. باز ملك كه بر ديوار سراى پيرزنى نشيند پروبالش ببرند. كشف المحجوب. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص526) 
پيش طبيب مرو پيش آزموده برو در هر كارى مخصوصا در امر معالجه و طبابت بايد بمردم آزموده رجوع كرد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص149) 

تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص524) 
نه راه پس دارم،و نه راه پيش عرصۀ زندگى يا كار و عمل برايم تنگ شده است.مثال:در كار يا در زندگى خود بطورى درمانده و مضطر شدهام كه نه راه پس دارم و نه راه پيش(يا نه راه پس برايم مانده و نه راه پيش). 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص619) 
گر در يمنى و با منى،پيش منى (...گر پيش منى و بىمنى،در يمنى)ابو سعيد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص624) 
چراغ پيش آفتاب پرتوى ندارد. سعدى. رجوع به: شبه در بازار جوهريان... و رجوع به: تيمم باطل است...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص609) 
يكدستش به پيش و يكدستش بپس فقير و بينواست.و گاهى هم در موردى كه كسى دنبال انجام كارى بمنظور استفاده يا گرفتن طلبى از جانب خود يا ديگرى بسوئى برود و بدون كاميابى بازگردد درينصورت گويند: فلان از فلان جا بازگشت در حالى كه يك دستش بپيش و دست ديگرش بپسش بود،يا يكدستش بپس و يكدستش بپيشش بود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص682) 
پيش زرگر بی خطر باشد كلال (بىخطر باشد فلان با او چنانك...) ناصر خسرو. رجوع به: تيمم باطل است...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص523) 
بچۀ هركس پيش او عزيز است رجوع به: اگر چند فرزند... و رجوع به: از محبت نار... شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص392) 
پيش رو خاله پشت سر چاله نظير: دهنت و حففت. ظاهرش چون گور كافر پر حلل و اندرون قهر خدا عز و جل. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص523) 
پيش محرم برهنه بايد راز (دوست محرم بود براز و نياز...) سنائى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص524) 
پيش از عيد بمصلى ميرود براى هر يك از اعياد گزاردن نمازى معهود است و مراد از اين مثل اينستكه هنوز عيد نيامده به مسجد نميروند و پيش از وقت مقرر دست بانجام كار نمىيازند همانند پيش از موذن بر مناره مرو 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص148) 
پيش زنان راز هرگز مگوى (چنين گفت با مادر اسفنديار كه نيكو زد اينداستان هوشيار اگر لب ببندى ز بهر گزند نگوئى زنان را بود سودمند چو خواهى كه خوارى نيارى بروى به...) فردوسى. رجوع به: از مردم سرفراز...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص524) 
پدر كسى پيش چشمش آمدن رنج و آزار بسيار ديدن-صدمه فوق العاده خوردن. مثال:از بس در راه انجام اين كار زحمت كشيدم و صدمه خوردم پدرم پيش چشمم آمد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص133) 
پيش دزد رويم سفيد است (اگر پيش همه رو سياهم...،) رجوع به: اگر پيش همه...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص523) 
دست پيش كسى دراز كردن گدائى كردن.چيزى از كسى خواستن. حاجت بدرگاه كسى بردن.مثال:از فرط دنائت طبع دايما دستش پيش اين و آن دراز است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص268) 
بد از پيش خدا نيايد غالبا اين مثل را در جواب تحذيرهاى خرافى گويند. مثال: قمر در عقرب است مسافرت خودتان را بروز ديگر بگذاريد - بد از پيش خدا نيايد. صبر آمد. حالا نرويد - بد از پيش خدا نيايد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص400) 
پيش نظرباز سخى.بخشنده مثال: برادرم مردى پيش نظرباز است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص149) 